تو ده ما اذان گفتن...
برچسب: ز کوی بلاکشان,زکوی یار می آید,ز کجا آمده ام,
نویسنده: پویا قنبریپور
برچسب: پنهان چو دل,پنهان چو دل همایون شجریان,پنهان چو دل همایون,
نویسنده: پویا قنبریپور
برچسب: آهو,آهو خردمند,آهو به انگلیسی,
نویسنده: پویا قنبریپور
گریه دارم من!
گریه...
برچسب: لبهایم را می خندیدی چشمانم را می باریدی,
نویسنده: پویا قنبریپور
توی این خونه، قبلن وقتی کسی مریض میشد و آمپول میگرفت، نمیرفت درمانگاه دروس تا براش بزنن. میرفت درمانگاه مادر!
اما الان کنار اون لوح پرستاری، یه نوار روبان سیاه هست...
برچسب: پرستار,پرستار به انگلیسی,پرستار بچه,
نویسنده: پویا قنبریپور
دیروز وقتی از در چوبی خونه وارد راهپله شدم، صدای بلند موسیقی معمای شاه رو شنیدم.
صدای بلند یه سریال که از طبقهی اول میآد...
مثل قبلنا. فقط فرقش اینه که اگه الان وارد خونه بشی مادر رو نمیبینی که به تلویزیون چسبیده باشه و غرق فیلم باشه...
دلم برا اون روزا تنگ شده
برچسب: سریال ماه پیکر,سریال آسپرین,سریال شهرزاد,
نویسنده: پویا قنبریپور
نگاههای تو قشنگن، خیلی...
ادامه مطلب
برچسب: ببین مرا,ببين مرگ مرا در خويش,ببین مرگ مرا در خویش,
نویسنده: پویا قنبریپور